سلام ب تمامی دوستان

هی هرچی ما میخواییم عرصه رو بدیم دست جوونا و خودمون پست نذاریم انگار نمیشه. نکنه استاژر شدین دیگه ب کلاستون نمیخوره مطلب بذارین؟؟ یا اینکه شایعات درسته و رفتین تو فاز افسردگی! میخواین براتون مسابقات گل کوچیک برگزار کنم؟(البته از وقتی ذوب آهن حذف شده من یکی ک از فوتبال خداحافظی کردم هرچند برد بارسلونا مرهمی بود بر زخم های نهفته ام )

خوب بگذریم از قدیم گفتن تا سیلور هست زندگی باید کرد. خودم اشتراک 3ساله وبلاگ رو قبول میکنم و با پستهای متنوع وبلاگ را مفتی خر نه ببخشید اشتباه تایپی بود: مفتخر میکنم.

دست رو دلم نزارین که خونه. از صبح علی اطلوع،خروس خون مجبوری از خواب پاشی(چو خواب آید کجا خواب؟! دیشبشو که مجبور بودی واسه راند امروز وپایان بخش حسابی خربزنی) صبحونه نخورده گشنه و تشنه(بمیرم برات ماااااادر!) یدویی سمت بیمارستان. همینکه روپوش سفیدتو پوشیدی(راستی چرا رنگ کفن و روپوش پزشکا جفتش سفیده نکنه قراره تو طول دوره پزشکی صلاخیمون کنن آقا من جونمو دوست دارم کمممممممممممممک!) امضا که زدی تازه هفت خوان رستم شروع میشه.

سریع میدویی سمت تخت مریضا و شرح حال جدیدا و آن سرویس نوت واسه قبلیا. با سرعت نور شرو میکنی به نوشتن . تازه اونموقعست که میفهمی چرا خط پزشکا مثل نوارقلب آدم مرده است.(خط ایزوالکتریک).

بعدش سریع خودتو به مورنینگ میرسونی. جمع اتندا هم که جمعه و کاملا مشخصه که قراره خون و خون ریزی راه بیفته. تو اون لحظه یاد جلادهای ساطور به دست قرون وسطی میوفتی و گیوتینی که قراره سر اینترن زیرش قطع بشه! یکی از اتندا میپرسه:" واسه مریض چی کار کردی؟" هنوز اینترن دهنشو باز نکرده،خانوم دکتر میگه:" اول ABC

" . حالا هرچی این بنده خدا قسم بخوره که بابا مریضه سرحال بود ABC

نمیخواست به خرجش نمیره که نمیره. آقای دکتر میگه تشخیص افتراقیاتو بگو. شروع نکرده به گفتن یکهو پاتولوژیست میگه تشخیص فقط براساس پاراکلینیکه! آقای دکتر میگه نهjust کلینیک و اینجاست که دیگه خر بیار و باقالی بار کن!.خانوم دکتر همچنان روی ABC تاکید میکنه. هنوز اینا آروم نشدن اقای دکتر که اتند یه بخش دیگه است کرایتریاهای یه بیماریه بی ربط رو میخاد حالا هرچقدر اینترن خودشو خفه کنه که بابا من هنو اون بخشو نرفتم اتند گرامی نه تنها رعایت نکردن fair play رو نمیپذیره بلکه اونو به تمارض هم متهم میکنه حالا خداروشکر که 30 میلیون جریمه نقدی نشد! وباز خانوم دکتر:" پس چی شد این ABC!" خوب گیس و گیس کشی ها تموم میشه و مورنینگ با برجای گذاشتن انفارکتوس های متعدد قلبی و یه چندتا V takو long QT و اینا به پایان میرسه.

خوب دیگه باید کاسه کوزه رو جمع کنی و بری سر راند.دور مریض حلقه میزنین. نه اشتباه نکنین قرار نیست عمو زنجیر باف بازی کنیم اینجا از نخود و کیشمیش هیچ خبری نیست اینجا فقط سوال داریم و زنجیرهای نکاتی که عمو اتنده بافته و تو پشت سلول های خاکستری مغزت انداختی و حالا باید یکی یکی بازشون کنی و تحویل استاد بدی!

حالا وقت رفتن به درمونگاهه ، تو اون شلوغی با عمل دیاپدز که از نوترفیلها یادگرفتی رد میشی و میری داخل اتاق. مریض اول میاد تو شروع میکنی ب شرح حال. وای چه حالی میشی وقتی مریضی میاد که حتی خودشم نمیدونه چشه و اونموقع است که تو باید مثله بازپرسهای فیلمای اکشن با تصور اتاق تاریک و یه میز و دوتا صندلی و چراغی که از سقف آویزونه و داره تلوتلو میخوره شروع کنی به سوال پرسیدن تا بلکه بیمار گرامی لطف نموده دهان مبارک را گشوده و بگوید که اصلا چی شد ک تصمیم گرفت بیاد درمونگاه.!! حالا از این بدترشم هست: مواقعی ک مریضی میاد و یه شرح حال بلندبالایی بهت میگه بعد درکمال ناباوری حرفایی رو تحویل استاد میده که 180 درجه با چیزایی که به تو گفته فرق داره! حالا تو هرچی واسه اتند توضیح بدی به خرجش نمیره که نمیره !!!

خوب حالا نهار خورده و نخورده باید بری سر کلاس تئوری حالا فکرشو بکن که بخشت تو یه بیمارستانه و کلاس تئوری یه بیمارستان دیگه، اینجاست که الگوبرداری دوران کودکیت از کارتون Mig Mig به کارت میاد و خودتو باسرعت جت میرسونی به کلاس. بعدش هم که مشخصه: برمیگردی خابگاه یا خونه و تازه بدبختیات شروع میشه باید بشینی واسه راند بعدی و امتحان پایان بخش درس بخونی. البته باید خدارو هزاران بار شکر کنیم که خرم آباد مثه بعضی دانشگاه ها استاجرا یه روز درمیون کشیک ندارن!

بسته دیگه اشکاتونو پاک کنید برید بشینید سردرستون!


 

نوشته شده توسط silver در سه شنبه 1390/03/10 ساعت 19:42 موضوع طنز | لینک ثابت